کپی از بنیاد خیریه امام مبین

بنیاد خیریه امام مبین

جستجو

مرکز مشاوره سلیم وابسته به گروه آموزشی خانواده سلیم موسسه تخصصی دینی امام مبین این مرکز با موضوعاتحقوقی،تحصیلی،اعتقادی و خانواده آماده خدمتی نو در جهت بهتر زندگی کردن می باشد.جهت کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.http://www.meftahnews.com/wp-content/uploads/2013/10/meftah-logo1.jpg
 
 
 
گام به گام با کاروان کربلا مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط mahdi   
یکشنبه, 21 آذر 1389 ساعت 06:55

سلامٌ آمنین

منازل حرکتی امام حسین (ع) از مکه تا کربلا

alt

 

منزل به منزل با كاروان‌ كربلا

كاروان‌ كربلا پس‌ از وداع‌ با پيامبر اكرمصلی الله علیه و آله و حضرت‌ زهرا سلام الله علیها و امام‌ حسن مجتبی‌علیه السلام شب‌ يكشنبه‌ بيست‌ و هشتم‌ رجب‌ سال‌ شصت‌ هجری‌ مدينه‌ را به‌ سوی‌ مكه‌ ترك‌ كرد. امام‌ حسين‌ علیه السلام از بيعت‌ با يزيد خودداری‌ كرده‌ و شبانه‌ همراه‌ خانواده‌ خويش‌ از مدينه‌ به ‌مكه‌ حركت‌ كرد.

در دل‌ تاريكی‌ از كوره‌راه‌های‌ بيابان‌ها گذر كردند و منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ سپردند.

يك‌ ماه‌ و چند روز از بيابان‌ها و كوهستان‌ها گذشتند و در هر منزل‌ از خود، ردّی‌ از روشنايی‌ و كرامت‌ باقی‌ نهادند. روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ شصت‌ هجری‌ درست‌ در روز ميلاد امام‌ حسين‌ علیه السلام كاروان‌ امام‌ به‌ مكه‌ رسيد و در محله شعب‌ علی‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ اقامت‌ گزيد. مردم‌ مكه‌ به‌ استقبال‌ و ديدار خاندان‌ پيامبر صلی الله عليه و آله آمدند.

در اين ‌ايام‌ كه‌ در آستانه‌ برگزاری‌ مراسم‌ حج‌ بود بسياری‌ از مسلمانان‌ از سراسر قلمرو اسلامی‌ به‌ مكه‌ می‌آمدند و اين‌ فرصت‌ مناسبی‌ برای‌ امام‌ حسين علیه السلام و خاندان‌ پيامبر بود تا با مردم‌ صحبت‌ كنند و نسيم‌ آزادی‌ در مكه‌ وزيدن‌ گيرد.

از سوم‌ شعبان‌ تا هشتم‌ ذی‌‌الحجه‌ كه‌ امام‌ حسين علیه السلام از مكه‌ به‌ قصد كوفه ‌عزيمت‌ نمود بيش‌ از چهار ماه‌ در مكه‌ اقامت‌ داشتند. در اين‌ مدت‌، مردم‌ گروه‌ گروه‌ با امام‌حسين‌ علیه السلام تماس‌ می‌گرفتند و ابراز وفاداری‌ و حمايت‌ می‌كردند.

در دهم‌ رمضان‌ نامه‌ای‌ از سران‌ و اعيان‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين‌ علیه السلام رسيد كه‌ در آن ‌نامه‌ از امام‌ دعوت‌ شده‌ بود به‌ كوفه‌ برود تا كوفيان‌ به‌ رهبری‌ امام‌ با يزيد بجنگند.

امام‌ در پاسخ‌ نامه‌های‌ مكرر سران‌ و مردم‌ كوفه‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ پسر عموی ‌خود را به‌ كوفه‌ فرستاد تا ميزان‌ صحت‌ گفته‌ كوفيان‌ را به‌ اطلاع‌ امام‌ برساند.

با اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌، هجده‌ هزار نفر از مردم‌ كوفه‌ با امام‌ بيعت‌ كردند و مسلم‌ خبر اين‌ بيعت‌ و وفاداری‌ را به‌ امام‌ ارسال‌ داشت‌. ليك‌ با تغيير يافتن‌ حاكم‌ كوفه ‌وضع‌ِ مردم‌ نيز تغيير يافت‌. ابن‌ زياد از طرف‌ يزيد بن‌ معاويه‌ به‌ عنوان‌ حاكم‌ كوفه‌ انتخاب ‌شد و با فريب‌ و توطئه‌ و قتل‌ و كشتار، مردم‌ِ كوفه‌ را از همراهی‌ با مسلم‌ باز داشت‌ تا جايی ‌كه‌ مسلم‌ در يك‌ جنگ‌ نابرابر به‌ تنهايی‌ با سربازان‌ ابن‌زياد جنگيد و سرانجام‌ دستگير و به‌ شهادت‌ رسيد.

همزمان‌ با اين‌ واقعه‌ و مطلع‌ شدن‌ يزيد از نهضت‌ امام‌ حسين‌ علیه السلام و فعاليت‌های ‌ايشان‌ سپاهی‌ را به‌ فرماندهی‌ عمر بن‌ سعد جهت‌ دستگيری‌ يا قتل‌ امام‌ حسين‌ علیه السلام به ‌مكه‌ اعزام‌ كرد و امام‌ وقتی‌ از ماجرا آگاه‌ شد ديگر نتوانست‌ منتظر رسيدن‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ باشد و ناچاراً در هشتم‌ ذی‌ حجه‌ مكه‌ را به‌ قصد كوفه‌ ترك‌ كرد.

حركت‌ كاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذی‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ كه‌ به‌ كربلا رسيد، حركتی‌ بود برای‌ بيدار كردن انسان‌های‌ تمامی‌ تاريخ‌. اين‌ كاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ می‌سپرد تا آميزه‌ای‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلوميت‌ را بر صفحات‌ تاريخ‌ بنگارد و سرانجام‌ اين‌ كاروان ‌در دهم‌ محرم‌ 61 هجری‌ حماسه‌ای‌ را آفريد، حماسه‌ عشق‌، حماسه‌ هويت‌ انسانی‌، حماسه‌ عاشورا.

 

منزل‌ اول‌: ابطح‌،

1. «ابطح»

بین مکه و منى قرار گرفته و در حقیقت مَسیل است و آبهایى که از منى جریان پیدا مى کند از این مسیر مى گذرد که آغاز آن از محدوده منى و پایان آن مقبره معلى است که قبرستان حجون نام دارد.

جناب «یزید بن ثُبیط» از شیعیان و از اصحاب «ابی الاَسود» بود. او مردی شریف در بین قوم خویش بوده است

alt

حرکت به سوی امام حسین علیه السلام

ابوجعفر طبری گزارش کرده است: ماریه دختر «مُنقِذ عبدی»، خود شیعه بود و برای احیای تشیع سعی بلیغ داشت. منزل او محل انس شیعیان بود. و در آن محل احادیث اهل‌بیت علیهم السلام بیان می‌شد. به ابن زیاد خبر رسیده بود که امام حسین علیه السلام روی به عراق نهاده و اهل عراق با امام نامه‌هایی رد و بدل کرده‌اند. او به استاندار خود دستور داد که دیدبان‌هایی بگمارد تا راه را ببندند. در این هنگام بود که یزید بن ثبیط همگان را جمع کرده بود تا به سوی امام به حرکت درآیند. ایشان دارای ده فرزند پسر بود که آنها را به رفتن نزد امام دعوت کرد و گفت: کدام یک از شما با من به پیش می‌افتد؟ دو نفر از فرزندانش به نام «عبدالله» و «عبیدالله» او را پاسخ مثبت دادند

وی در همان خانه ماریه، دوستان را چنین مورد خطاب قرار داد: من قصد خروج دارم، چه کسانی با من همراه می‌شوند؟ در پاسخ به او گفتند: ما از یاران ابن زیاد بیم داریم. او در پاسخ گفت: به خداوند سوگند اگر همگان سخت پایمردی کنند، در برابر همت و طلب من خار و بی‌مقدارند

او از خانه خارج شد، پس از او دو فرزندش و اصحابش، «عامر» و غلامش، و نیز «سیف بن مالک» و «ادهم بن امیه» نیز خارج شدند

آنها بیابان خشک و بی آب و علف را پیمودند تا که در ابطح مکه به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ملحق شدند و خیمه‌ای در کنار امام برافراشتند. یزید بن ثبیط قدری استراحت کرد. سپس به خیمه امام حسین علیه‌السلام رهسپار شد تا حضرت را ملاقات کند. همین زمان بود که به امام خبر رسیده بود که یزید بن ثبیط به منزلگاه امام فرود آمده است. حضرت از این و آن سراغ او را می‌گرفتند تا به خیمه‌گاهش فرود آمدند. به امام گفته شد او به سوی محل سکونت شما رفته است. امام در اردوگاه یزید به انتظار نشستند. تا این که یزید بازگردد. از آن طرف که به یزید بن ثبیط که امام را نیافته بود، خبر داده شده بود که امام به دنبال او آمده‌اند. به خیمه‌گاه برگشت. همین که چشمش به سرور آزادگان عالم افتاد این آیه را تلاوت کرد: «قُل بِفَضلِ الله، وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلیَفرَحوُا»؛ بگو به فضل خدا و رحمتش، پس به آن دلشاد باشید

سپس عرض کرد: سلام بر شما، ای پسر رسول خدا. امام او را جواب دادند و او نزد امام نشست و آن چه بر او اتفاق افتاده بود به امام خبر داد. امام برای او دعای خیر فرمود و خیمه‌گاه او را به خیام خود ملحق کرد

 

منزل‌ دوم‌: تنعيم‌

تنعیم منطقه‌ای است در راهمکهومدینهکه در میاندو کوه ناعم و نعیم قرار دارد و به آن «منطقه نعمان» هم می‌گویند. فاصله‌اش تا شهرمکه دو فرسخ است و مسجدی در این ناحیه وجود دارد به ناممسجد تنعیمکه ازمیقاتهای عمرهمفرده است. تنعیم نزدیک ترین جا به حل است.
دو تن از مجاهدان و مبلغان اسلامیبه نام‌هایخبیببن عدیوزیدبن دثنه انصاریرا در همین منطقه به دار آویختند.

چون موكب همايونى سلطان دنيا و آخرت به وادى تنعيم‏رسيد، ارباب تاريخ از وقوع دو حادثه در اين سرزمين خبر داده‏اند:
1 - پس از رسيدن اردوى كيوان شكوه به اين سرزمين عون و جعفر و فرزندان عبدالله بن جعفر محضر مبارك امام عليه السلام مشرف شدند و عريضه پدر را به نظر مبارك رساندند.
مولف گويد:
مضمون اين نامه قبلا نقل شد و گفتيم كه عبدالله در ضمن نامه از جناب امام عليه السلام درخواست توقف نمود تا او بيايد، زمانى نگذشت كه عبدالله با نامه عمرو بن سعيد والى حرمين شريفين و برادرش يحيى ابن سعيد رسيده و مكتوب امان را دادند و ارجاع آن بزرگوار را خواستار شدند ولى مفيد واقع نگشت و حضرت بوى فرمودند:
پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم  را ديده‏ام و مامور اين مسافرت شده‏ام.
از انوار العلويه نقل شده كه عبدالله عازم ملازمت ركاب همايون شد امام عليه السلام  به جهت كم نورى چشم‏هاى او راضى نشدند چون عبدالله مايوس گرديد هر دو پسرش عون و محمد را به نيابت خود به ملازمت ركاب آن حضرت در سير و جهاد امر نمود و خود با يحيى در كمال حسرت مراجعت كرد...
2 - سيد بن طاووس رحمة الله عليه مى‏نويسد در آن مكان (وادى تنعيم) كاروانى از يمن هدايا و تحف بار كرده بود و به جهت يزيد بن معاويه مى‏برد، خامس آل عبا پرسيد اين هدايا از كيست؟
ساربان عرض كرد: فدايت شوم بحير بن يسار والى يمن به جهت امام زمان يزيد بن معاويه فرستاده حضرت از اين سخن بر آشفت فرمان داد هدايا را اخذ و تصرف نمايند زيرا كه امام زمان و قطب عالم امكان وجود اقدسش بود و امور مسلمانان در يد تصرف آن جناب بود بارى به روايت مرحوم ابن نما بار آن شتران بعضى از عطريات و برخى از حله‏هاى يمنى بود.
سپس حضرت به آنها فرمودند: حالا اگر ميل داريد همراه ما به عراق بيائيد ما تمام شترهاى شما را كرايه مى‏كنيم و اگر نمى‏خواهيد برگرديد تا اينجا كرايه خود را بگيريد، پس بعضى از شتربانان باتفاق امام عليه السلام  رو به عراق آورده و شترها را زير بار بنه حضرت آوردند و بعضى ديگر برگشته و خبر بردند.

منزل‌ سوم‌: صِفاح

نام یکى از منزلگاه هاى شمال راه مکه به طرف کربلا است، این منزل بین حنین و نشانه هاى حرم بر جانب چپ کسى که داخل مکه مى شود، قرار دارد. صفاح به معناى کناره کوه است.

‌در آن موضع فرزدق بن غالب شاعر معروف محضر امام عليه السلام  مشرف شد.
فرزدق به امام عليه السلام  سلام كرد و دست آن حضرت را بوسيد، حضرت فرمودند:
ابا فراس از كجا مى‏آئى؟
عرض كرد: از كوفه.
حضرت فرمودند: از مردم كوفه چه خبر دارى؟
عرضه داشت: مگر سخن به راستى مى‏بايد راند؟
فرمود: الصدق اريد (راست را قصد نمودم.)
عرض كرد: مردمان را دل با شما است و تيغ‏ها بر نصرت بنى اميه همى زنند و نصر و ظفر از جانب خداست، دينداران سخت ناياب و قضاى الهى همه روزه فرود همى آيد.
فرمود: آرى، سخن به صدق گفتى، اين مردمان بندگان دينار و درهمند و دين را به بازيچه گرفته‏اند چندان كه امر زندگانى و معاش آنها بگذرد به زبان اظهار مسلمانى نمايند و چون مقام امتحان شود كيش و آئين نابود انگارند.
عرض نمود: به كوفه چگونه روى كه پسر عم شما مسلم بن عقيل و يارانش را بكشتند؟
فرمود: او به رحمت و رضوان بارى تعالى پيوست، آنچه حق او بود بگذاشت و آنچه بر ما است بجا است

ملاقات را در منزل «ذات عرق» گفته اند

منزل‌ چهارم‌: وادی‌ العقيق

‌وادى به معناى مسیل و سرزمین گود میان دو گوه یا تپه است. «وادى عقیق»، نام یکى از منزلگاههایى است که امام حسین علیه السلام پس از خروج از مکه از آن گذشته و به سوى «ذات عرق» رفته است. وادي عقيق » يكي از مواقيت پنج گانه است كه اوائل آن را « مسلخ» و اواسط آن را غمره و اواخر آن را « ذات عرق»مي نامند. « وادي عقيق » در شمال شرقي مكه در فاصله 94 كيلومتري واقع و ميقات كساني است كه ازراه عراق و نجد به مكه مي روند. احرام در همه جاي اين وادي جايزاست ، ولي بهتر است از « مسلخ » و بعد از آن از « غمره » محرم شود ، و اگر تقيهاقتضاء مي كند كه از « ذات عرق » محرم شود احتياط آن است كه در جاي ديگر محرم بشود

پس از آنكه حضرت از منزل دوم يعنى صفاح كوچ كردند بسرعت هر چه تمامتر حركت مى‏كردند و بدون اينكه به چيزى التفات و توجه فرمايند در حال سير بودند تا موكب همايونى به ذات عرق‏(46) رسيد، چون حضرت در آن سرزمين نزول اجلال فرمودند چند نفر با آن سرور ملاقات كردند برخى رفتن حضرت را به كوفه صلاح نديده و بعضى صلاح دانستند.
از جمله كسانى كه با حضرت در اين منزل ملاقات كرده و آن جناب را از رفتن به كوفه منع كرده است بشر بن غالب مى‏باشد وى از عراق به طرف مكه مى‏آمد وقتى با آن حضرت در اين منزل مواجه شد و محضر پر فيض آن جناب رسيد امام عليه السلام از وى احوال كوفه و دوستى و دشمنى اهل كوفه را پرسيدند؟
بشر حضرت را بشارت داد و عرض كرد: يابن رسول الله اهل كوفه را به حالى گذاشتم كه دلهاى ايشان مايل به شما بود ولى شمشيرها ايشان براى اهل باطل مى‏باشد.
حضرت فرمودند: صدق اخو اسد يعنى برادر اسدى راست گفت، خدا كند كه همچون باشدولكن ان الله يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد.
مولف گويد:
ملاقات بشر بن غالب با امام عليه السلام  در اين منزل مختار مشهور از اهل تاريخ است ولى برخى همچون مرحوم صدوق معتقدند كه وى در منزل ثعلبيه با حضرت ملاقات كرده است.

نقل رياشى عليه الرحمه

از كسان ديگرى كه در اين منزل محضر مبارك امام عليه السلام  مشرف شده‏اند شخصى است كه رياشى عليه الرحمه ملاقات او را با حضرت امام حسين به شرح زير نقل نموده، وى روايت كرده كه:
راوى گفت: من به عزم حج بيت الله الحرام از رفقايم جلو افتاده و از راههاى نزديك راه مى‏بريدم و باديه‏ها و بيابانها را مى‏پيمودم ناگاه از دور چشمم به خيام چندى افتاد كه بر سر و پا بود جمعيت و دستگاه باشكوهى را ديدم.

 رو به سوى سراپرده‏ها نمودم چون نزديك شدم پرسيدم: لمن هذه الا بنية (اين سرادق با جلال از كيست؟)

     
 

گفتند: سراپرده مولى الكونين و امام الثقلين حضرت امام حسين عليه السلام است.
گفتم: حسين بن على، پسر فاطمه سلام الله عليه؟
گفتند: بلى‏
پرسيدم: فى ايها هو؟ در كدام يك از اين خيام تشريف دارد؟
نشانی خیام را دادند

چون پيش آمدم ديدم آن حضرت بدر چادر تكيه داده و نشسته، كاغذى چند در پيش ريخته و مطالعه مى‏نمايد، من سلام كردم، حضرت سر بلند كرد و جواب داد، احوال پرسى فرمود.
من عرض كردم: قربانت شومما انزلت فى هذه القفراء التى ليس فيها ريف ولا منعه يعنى چه باعث شد آمدن شما در همچو سرزمين بى آب و علفى را كه همه كوه و تل و بى اعشاب است چرا چشم از آبادى پوشيده و در بيابان منزل كرده‏اى؟
فرمود:يا اخا ان هولاء اخافونى از دست طائفه بنى اميه كه اين قوم مرا به ترس و لرز انداختند و اينها هم كاغذهاى اهل كوفه است كه به من نوشته‏اند و مرا به سوى خود دعوت نموده‏اند و هم قاتلى و من مى‏دانم همين نامه نگارها كشنده‏هاى من هستند، اى مرد بدان كه چون من را كشتند دين را از ميان مى‏برند و پيرامون محرمات مى‏گردند ولى خدا از ايشان كيفر و انتقام مرا خواهد كشيد، كسى را مبعوث مى‏كند تا ايشان را بكشد و عزيزشان را ذليل كند.

 

منزل‌ پنجم‌: وادی‌ الصّفرا

وادى الصفراء از نواحى مدینه و داراى نخل زیاد و زراعت است، این وادى سر راه حجاجى است که به مکه مى روند و رسول خدا بر این وادى زیاده بر یکبار عبور نموده و از آنجا تا بدر یک مرحله راه است

امام حسین علیه السلام درروز چهارشنبه 13 ذي‌حجه وارد وادي صفرا شد وادي صفراء از اعمال مدينه است و درآن‌جا چشمه بزرگي وجود دارد كه از درون شنزاره مي‌جوشد. اين چشمه را نُجَيْر گويندو علت تسميه اين وادي به «صفر»، كوه‌هاي زرد رنگي است كه در اين منطقه ديده مي‌شوند

مجمع بن زیاد و عبادبن مهاجر در منزال «جهینه» در اطراف مدینه بودند، و چون امام حسین از مکه خارج گردید و به این منزل رسید، مجمع و عباد امام علیه السلام را در این منزل ملاقات نمودند و ملازم آن حضرت شده و به دنبال آن حضرت به کربلا آمده و به شرف شهادت نایل آمدند.

منزل‌ ششم‌: ذات عرق

‌نام منزلى بین مکه و عراق است که تا مکه دو منزل فاصله دارد این محل، میقات احرام براى مناطق شرقى مکه است. عرق، نام کوهى است در راه مکه که عراقیون از آن مسیر وارد مکه مى شوند و این منزل، از منزلگاه هایى است که سیدالشهداء بر آن گذشته است و یکى دو روز در این محل توقف کرده، سپس خیمه ها را برچیده و به راه ادامه است. امام در همین منزل با «بشربن غالب» ملاقات کرد که از عراق مى آمد.

منزل‌ هفتم‌: حاجر

نام سرزمین و منزلى میان مکه تا عراق است که محل تلاقى اهل بصره و کوفه، هنگام عزیمت به مدینه مى باشد. )، منطقه ای است از سرزمین بطن الرمه، این جا محل برخورد اهل بصره و کوفه برای رفتن به شهر مدینه است حاجر در لغت به معناى نگهدارنده آب است و به جایى که آب در آن مى ماند گفته مى شود. سیدالشهداء علیه السلام در همین منزل، نامه «مسلم بن عقیل» را از کوفه دریافت کرد و پاسخى خطاب به مردم کوفه نوشت و توسط پیک خویش «قیس بن مسهر» به سوى کوفه فرستاد.

علت انشاء نامه و مضمون آن

سبب نوشتن اين نامه آن بود كه بيست و هفت روز قبل جناب مسلم بن عقيل نامه‏اى به حضرت نوشت و در آن اظهار نمود كه اهل كوفه اطاعت و انقياد نموده‏اند.

و جمعى از اهل كوفه نيز طى نامه‏اى به آن جناب بشارت داده بودند كه در اينجا صد هزار شمشيرزن براى نصرت شما آماده و مهيا هستند لذا خود را بزودى به شيعيان كوفه برسان.

و اما مضمون نامه: مضمون نامه‏اى كه امام عليه السلام به اهل كوفه بى وفا مرقوم فرمودند چنين بود:

بسم الله الرحمن الرحيم‏

من الحسين بن على عليهما السلام الى اخوانه من المومنين و المسلمين:

سلام عليكم فانى احمد اليكم، الله الذى لا اله الا هو، اما بعد:

فان كتاب مسلم بن عقيل جائنى يخبر فيه بحسن رأيكم و اجتماع ملأكم على نصرنا و الطلب بحقنا فسئلت الله عزوجل ان يحسن لنا الصنع و ان يثبتكم على ذلك اعظم الاجر و قد شخصت اليكم من مكة يوم الثلاثاء لثمان مضين من ذى الحجة يوم التروية، فاذا قدم عليكم رسولى فانكمشوا فى امركم و جدوا فانى قادم عليكم فى ايامى هذه والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

بنام خداوند بخشنده مهربان‏

از حسين بن على عليهما السلام به برادران مومن و مسلمانش:

درود بر شما:

بعد از حمد خدا، اى مومنان بدانيد كه نامه پسر عمم مسلم به من رسيد، خبر داده بود از حسن رأى و اجتماع آراء شما در يارى و نصرت ما، از خدا مسئلت مى‏كنم كه كارها بر مراد و اجر شما با خدا باشد.

من در روز سه شنبه هشتم ذيحجه (روز ترويه) از مكه معظمه به سوى شما توجه نمودم و اينك رسول خود را به سوى شما فرستادم كه در امر خود ثابت و در رأى خويش جازم باشيد كه در همين ايام انشاء الله خواهم رسيد والسلام.

قاصد حضرت يعنى قيس بن مسهر صيداوى و به روايتى عبدالله بن يقطر نامه را گرفت و رو به كوفه آمد به قادسيه كه رسيد گماشتگان حصين بن نمير او را گرفته و به نزد وى آوردند، حصين سوال كرد كيستى و در اين ديار براى چه آمدى؟

قيس فرمود:انى رجل من شيعة اميرالمومنين على عليه السلام ، مردى از شيعيانم.

پرسيد: نامه را براى چه كسى آورده‏اى؟

آن شير دل با كمال شجاعت گفت: نامه به آن اشخاص است كه ابدا اسامى ايشان را نخواهم گفت حصين وى را به نزد ابن زياد فرستاد، قيس از بيم آنكه مبادا نامه حضرت بدست ابن زياد بيفتد كاغذ را پاره كرد و جويد.

سيد مى‏نويسد: ابن زياد در غضب شد كه چرا نامه را دريدى، حكم كرد تا وى را مثله كردند يعنى گوش و بينى او را بريدند و باز آن سنگدل گفت: به خدا دست از دست تو بر نمى‏دارم تا اسامى آنها را كه حسين بن على نامه به جهت ايشان نوشته بگوئى يا آنكه بر منبر بر آئى و در ملاء عام به پسر زهراء و شوهر او ناسزا بگوئى والا تو را قطعه قطعه و پاره پاره مى‏كنم.

قيس فرمود: اما اسامى مردم را نمى‏گويم وليكن منبر مى‏روم.

پس ابن زياد فرمان داد تا خلايق در مسجد جمع آيند، قيس بر منبر آمد اول حمد خدا و نعت حضرت مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم) را به جاى آورد، پس شروع كرد درود و صلوات بر روان پاك اميرالمومنين و اولاد طيبين و طاهرين او فرستاد و لعنت بر يزيد و ابن زياد و آل اميه نمود بعد فرمود:

ايها الناس انا رسول الحسين اليكم و قد خلفته بموضع كذا اى مردم بدانيد من فرستاده سلطان عالم حسين بن على هستم و آن بزرگوار را در فلان منزل گذاشتم و آمدم تا شما را خبر دهم اگر آرزوى متابعتش را داريد بشتابيد تا به خدمتش برسيد و غاشيه طاعتش را بر دوش بكشيد.

اين خبر به سمع ابن زياد رسيد فرمان داد او را آوردند و از بالاى بام قصر بزير انداختند.

منزل‌ هشتم‌: فيد

این منزله قریه اى است در مسیر مکه و کوفه که راه در آنجا نصف مى شود و در «فَید» قلعه اى است که داراى حصار است و حاجیان در این منزل مازاد آذوقه و اثاثه خود را مى گذارند تا هنگام مراجعت از مکه برگیرند. مردم «فَید» علوفه مرکب هاى حجاج را در طول سال ذخیره کرده و در مراسم حج به ایشان مى فروختند.امام در روز شنبه 16 ذي‌حجه وارد فَيد شد. فَيد بعدها توسعه زيادي يافته و به شهر تبديل شد و هنگاميكه كه خليفه دوم، سعد بن ابي‌وقاص را به فتح عراق گسيل نمود، وي به مدت يك ماه به همراه لشكريان خود در اين منزلگاه اقامت گزيد. ابن‌رسته در كتاب خود الاعلاق النفسيه ذكر مي‌كند كه اين شهر در سال 310 ه.ق شهري آباد بود و در آن مسجد جامع وجود داشته است و مردم آن از قبيله طي بوده‌اند.

منزل‌ نهم‌: اِجفَر

اجفر به معني چاه عميق است . اين منطقه به كوفه نزديك از مكه است . وجود قصر و مسجد گواه آبادي و فراواني جمعيت در اين منزل محسوب مي شود و فاصله آن تا مكه سي و شش فرسخ بوده است .

۱۷ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرىامام در اين روز به احفُر رسید و در آن جا عبدالله بن مطیع عدوی را ملاقات کرد.

منزل‌ دهم‌: خُزَيمیّه‌

نام یکى از منزلگاههاى بین راه مکه و کوفه (نزدیک کوفه) که امام حسین علیه السلام در سفر به سوى عراق، یک شبانه روز در آنجا ماند. این نام، منسوب به خزیمة بن خازم است و براى کسى که از کوفه به مکه رود، پس از منزل «زدود» قرار دارد. در آن محل، چاه ها و آب ها و درختان و منازلى بوده است

 امام حسین علیه السلام روز جمعه هجدهم ماه ذی الحجه بر این مکان نزول اجلال فرمود و یک شبانه روز در این منزل توقف نمود ، صبح هنگام زینب مکرمه سلام الله علیها به نزد او آمد و گفت : ای برادر ! آیا به شما بگویم که شب گذشته چه شنیدم ؟

امام حسین علیها السلام فرمود: چه شنیدی؟

گفت : در نیمه های شب از خیمه بیرون رفتم ، شنیدم هاتفی می گفت:

ای چشم ! بکوش و از اشک پر شو ، کیست بعد از من بر این شهیدان بگرید قومی که مرگ آنها را با خود میبرد ، چنانچه خدا مقرر نموده تا وعده ی او تحقق یابد.

امام حسین علیه السلام فرمود: ای خواهر ! هر چه را که پروردگار مقرر نموده است ، همان خواهد شد .

، عده اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين عليه السلام را در اين منزلگاه گفته اند.

منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌

نام یکى از منزلگاه هاى میان مکه و کوفه است. در این محل، سیدالشهداء با مردى از اهل کوفه برخورد که از آن شهر مى آمد. اوضاع کوفه را پرسید. وقتى شنید که مردم بر ضدّ او اجتماع کرده اند اشعارى خواند.

منزل‌ دوازدهم‌: زرود

زرود، منطقه ریگزار میان ثعلبیه و خزیمیه از راه کوفه به مکه بود. در همین منزل بود که امام حسین علیه السلام به زهیربن قین بجلّى برخورد و او را به همراهى و یارى خویش فراخواند. در همین جا، خبر شهادت مسلم بن عقیل و هانى بن عروه را در کوفه از دو نفر از طایفه بنى اسد شنید.

زهير‏بن‏قين در منطقه زرود به جمع ياران امام پيوست . زهـيـر از لحاظ عـقـيـده , عـثـمـانى بود وعلاقه اى به اهل بيت نداشت وى ازمحترمين طايفه خود بود در كوفه زندگى مى كرد ودر ميدانهاى جنگ , رشادتهايى ازخود نشان داده است . در سال شصت همراه خانواده اش به حج رفت ودر مراجعت مسير حركت اوبا قافله امام حسين علیه السلام يـكـى گرديد, منتها از اينكه با حضرت برخورد كند پرهيزمى كرد به اين نحو كه اگر حضرت راه مـى رفت , او مى ايستاد واگر امام علیه السلام توقف مى كرد او حركت مى نمود تا بالاخره در منزلى به ناچار هـر دو رحل اقامت افكندند,منتها با فاصله از همديگر, زهير با خانواده اش مشغول غذا خوردن بود كـه قـاصـد امام حسين علیه السلام آمد وچنين گفت : " ان ابا عبداللّه الحسين علیه السلام بعثني اليك لتاتيه " با شـنيدن اين پيغام , لقمه غذا از دست همه افتاد وحالت تحير وسكون به همه آنان دست داد زوجه زهير گفت : چرا نشسته اى ؟

زهير حركت كردوشرفياب حضور امام علیه السلام گشت مقصود آنكه در نصرت و يارى من كمر همت ببند و دست به دامان ولايت من بزن تا در دنيا و آخرت با من همراه باشى.

زهير سخنان امام عليه السلام  را با دقت شنيد و سپس در فكر فرو رفت، عقل و نفس او باهم در جنگ و جدال شدند، عقل مى‏گفت اطاعت كن، نفس وى اغواء نموده و مى‏گفت در اين راه جانت را خواهى باخت و از لذائذ دنيوى محروم خواهى شد بارى پس از درنگ و تامل عاقبت جذبه رحمانى زهير را از چنگ وساوس شيطانى و تسويلات نفسانى نجات داد كم كم رخسارش برافروخت و صورتش منور گشت سر بلند كرد عرضه داشت:

اى عزيز پيغمبر و اى نور ديده فاطمه اطهر به ديده منت دارم، در راه تو از جان و مال و عيال و فرزند گذشتم به همان شرطى كه فرمودى يعنى در آخرت با شما باشم.مدتها است كه مترصد اين دولت و مترقب چنين سعادتى بودم منت خداى را كه بكام دل رسيدم پس از جا برخاست متوجه خيام خود شد اما شادان و خندان، رويش از كثرت شادى برافروخته امر كرد به نوكرها كه اسباب و اساس و بنه و خيمه او را كندند و به اردوى حضرت ملحق كردند و به ياران خود گفت هر كه ميل بهشت دارد همراه من بيايد كه من رفتم و هر كدام كه از شهادت كراهت دارد از من مفارقت نمايد، اغلب ياران زهير از وى اعراض نموده روى به كوفه نهادند.

بعضى از مورخين گفته‏اند: پسر عموى وى سلمان بن مضارب بن قيس از جمله كسانى بود كه با او موافقت كرده و همراه وى به اردوى امام عليه السلام  آمد و در كربلاء بعد از نماز ظهر روز عاشوراء شهيد گرديد.

مرحوم مفيد در ارشاد مى‏نويسد:

سپس زهير همسر خود را طلاق داد و او را بدينوسيله رها نمود.

ملا حسين كاشفى در روضه مى‏نويسد:

زهير به همسر خويش گفت: اى زن از مال و اسباب من هر چه قدر مى‏خواهى بردار و همراه برادرت به كوفه برو كه من رفتم نوكرى پسر مرتضى على عليه السلام را اختيار كردم و تا جان دارم سر از آستانش بر نمى‏دارم.

همسرش كه اين سخنان بشنيد گريست و گفت:

اى مرد بى وفائى مكن كه من خضر راه تو شدم اكنون كه مى‏روى نوكرى پسر مرتضى على را بنمائى مرا هم ببر كنيزى دختر مرتضى على را نمايم تو غلام آن در خانه باش و من هم كنيز آن خانواده، پس هر دو باتفاق كمر خدمتكارى اولاد رسول بر ميان بسته و طريق هوادارى احفاد بتول اختيار فرموده و بدين ترتيب سعادت هر دو سرا را كسب نمودند.  در شب عاشورا هم آن وقتى كه امام علیه السلام بيعت خودرا از اصحاب برداشت زهير برخاست وگفت : " به خدا قسم ! دوست دارم كشته شوم , بعد زنده شوم , باز كشته شوم وبعد زنده شوم تا هزار مرتبه , تا بدينوسيله خداوند متعال , مرگ را از شما واز جوانان اين خاندان دفع كند ". صبح عاشورا شهادت زهيراست صبح عاشوراامام حسين علیه السلام زهيررا در ميمنه وحبيب را در ميسره لشكر قرارداد.بـعـد از شـهـادت حـبيب , صحنه جنگ داغ شد, موقع ظهر, حضرت , نماز را خواند, زهير جلو آمد وحمله را آغاز كرد وگفت : انا زهير وانا بن القين ـــــ اذودكم بالسيف عن حسين . دوباره خدمت حضرت رسيد وبا اين اشعار با امام علیه السلام وداع كرد:. فدتك نفسي هاديا مهديا ـــــ اليوم القى جدك نبيا. وحسنا والمرتضى عليا ـــــ وذا الجناحين الشهيد الحيا. مدتى جنگيد تا برزمين افتاد, ابا عبداللّه الحسين علیه السلام خودش را بر بالين زهيررساند وفرمود:. " لا يبعدنك اللّه يا زهير! ولعن اللّه قاتليك لعن الذين مسخوا قردة وخنازير "  . در زيارت ناحيه , خطاب به زهير, چنين مى خوانيم :. " الـسـلام عـلـى زهير بن القين البجلي القائل للحسين وقد اذن له في الانصراف , لاواللّه لا يكون ذلك ابدا ا اترك ابن رسول اللّه اسيرا في يد الاعدا وانجو انا لا اراني اللّه ذلك اليوم  "  .

 

منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌

نام یکى از منزلگاه هاى نزدیک کوفه که امام حسین علیه السلام در مسیر خود از آنجا گذشت. ثعلبیه، به نام ثعلبه، مردى از بنى اسد است که در آنجا فرود آمده و ساکن شده و چشمه اى حفر کرده بود. در این محل که قناتى داشته، امام حسین علیه السلام بار افکند و یک شب آنجا ماند. در همین منزل بود که آن حضرت با «طبرماح» برخورد کرد و او را به همراهى خویش فراخواند. او رفت که اجناس و وسایل را به خانواده اش برساند و برگردد، ولى وقتى برگشت که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده بود. و در همین منزلگاه بود که مردى نصرانى همراه مادرش خدمت امام رسیدند و به دست او مسلمان شدند و در همین منزل بود که حضرت، خبر شهادت مسلم بن عقیل را دریافت کرد.

و سيد بن طاوس نيز نقل كرده كه آن حضرت در وقت نصف النهار به ثعلبيه رسيد در آن حال قيلوله فرمود، پس از خواب برخاست و فرمود در خواب ديدم كه هاتفي ندا مي‌كرد كه شما سرعت مي‌كنيد و حال آنكه مرگهاي شما شما را به سوي بهشت سرعت مي‌دهد، حضرت علي بن الحسين عليه السلام گفت اي پدر آيا ما بر حق نيستيم فرمود بلي ما بر حقيم به حق آن خداوندي كه بازگشت بندگان به سوي او است.

پس علي علیه السلام عرض كرد اي پدرالحال كه ما بر حقّيم پس از مرگ چه باك داريم حضرت فرمود كه خدا ترا جزاي خير دهد اي فرزند جان من پس آن حضرت آن شب را در آن منزل بيتوته فرمود چون صبح شد مردي از اهل كوفه او را اباهرة ازدي مي‌گفتند به خدمت آن حضرت رسيد و سلام كرد گفت يابن رسول الله چه باعث شد شما را كه از حرم خدا و از حرم جد بزرگوارت رسول خدا صلي الله عليه و آله بيرون آمدي حضرت فرمود اي اباهره بني اميه مالم را گرفتند صبر كردم و هتك حرمتم كردند صبر نمودم و چون خواستند خونم بريزند از آنها گريختم، و به خدا سوگند كه اين گروه ياغي طاغي مرا شهيد خواهند كرد و خداوند قهار لباس ذلت و خواري وعار برايشان خواهد پوشانيد و شمشير انتقام برايشان خواهد كشيد و برايشان مسلط خواهد گردانيد كسي را كه ايشان را ذليل‌تر گرداند از قوم سبا كه زني فرمانفرماي ايشان بود و حكم مي‌كند به گرفتن اموال و ريختن خون ايشان.

در هـمـيـن مـنـزل، امـام خـبـر شـهـادت مـسـلم بـن عـقـيـل و هـانـي بـن عـروه را شـنـيـد

 

 

منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌

نام یکى از منزلگاه هاى مسیر مکه به کوفه که امام حسین علیه السلام در آنجا فرود. آمد. «زُباله» به معناى محلى است که آب را در خود نگه مى دارد، محل پرآب. این منزل روستایى آباد و مسکونى بوده که طوایفى از بنى اسد در آنجا مى زیستند.

و به روايت شيخ مفيد و غيره چون وقت سحر شد جوانان انصار خود را فرمود كه آب بسيار برداشتند و بار كردند و روانه شد تا به منزل زباله رسيدند و در آنجا خبر شهادت عبدالله بن يقطر به آنجناب رسيد چون اين خبر موحش را شنيد اصحاب خود را جمع نمود كاغذي بيرون آورد و براي ايشان قرائت فرمود بدين مضمون:

بسم الله الرحمن الرحيم اما بعد به درستي كه به ما خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و عبدالله بن يقطر رسيده و به تحقيق كه شيعيان ما دست از ياري ما برداشته‌اند پس هر كه خواهد از ما جدا شود بر او حرجي نيست پس جمعي كه براي طمع مال و غنيمت و راحت و عزت دنيا با آن جناب همراه شده بودند از استماع اين خبر متفرق گرديدند و اهل بيت و خويشان آن حضرت و جمعي كه از روي يقين و ايمان اختيار ملازمت آن سرور اهل ايقان نموده بودند ماندند. پس چون سحر شد اصحاب خود را امر فرمود كه آب بردارند آب بسيار برداشتند و روانه شدند تا در بطن عقبه نزول نمودند، و در آنجا مرد پيري از بني عكرمه را ملاقات فرمودند آن پيرمرد از آن حضرت پرسيد كه كجا اراده داريد؟ فرمودند كوفه مي‌روم آن مرد عرض كرد يابن رسول الله تو را سوگند مي دهم به خدا كه برگردي، به خدا سوگند كه نمي‌روي مگر رو به نوك نيزه‌ها و تيزي شمشيرها. و از اين مقوله با آن حضرت تكلم كرد آن جناب پاسخش داد كه اي مرد آن چه تو خبر مي‌دهي بر من پوشيده نيست وليكن اطاعت امر الهي واجب است و تقديرات رباني واقع شدني است. پس فرمود به خدا سوگند كه دست از من بر نخواهند داشت تا آنكه دل پرخونم از اندرونم بيرون آورند و چون مرا شهيد كنند حق تعالي برايشان مسلط گرداند كسي را كه ايشان را ذليلترين امتها گرداند. و از آنجا كوچ فرموده و روانه شد.

 

منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌

قاع ، به معني دشت و زمين هموار . اين منزل به كوفه نزديك بود . و كاروان ها به دليل آب و آبادي و مسجدي كه در آن جا بوده است در آن توقف مي كردند. منزل قاع را بين زباله و بطن العقبه دانسته اند . امام توقف كوتاهي در اين منزل كردند و پس از آب گيري به سمت منزل بعد حركت كردند.

منزل‌ شانزدهم‌: عقبه

بَطنُ العَقَبه

زمان: جمعه 25 ذي الحجه 60 هجري

از سخنان امام حسينعليه السلام در اين منزلگاه:

بني‌اميه مرا رها نکنند تا جان مرا بگيرند. هرگاه چنين کنند، خدا بر آنان کساني مسلط خواهد کرد که آنها را ذليل و خوار خواهد ساخت.

منزل‌ هفدهم‌: قرعاء

منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌

منزل‌ نوزدهم‌: شراف

به معناى بلندى است. نام منزلى از منزلگاه هاى میان مکه تا کوفه که امام حسین علیه السلام آنجا هم فرود آمد. منطقه اى پرآب و درخت که تا واقصه (یکى دیگر از منزلگاه ها) 5/7 کیلومتر فاصله دارد. حرّ در اینجا راه را بر حسین علیه السلام بست. امام و همراهان شب را آنجا ماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان کاروان دستور داد تا مى توانند آب بسیارى ذخیره بردارند. همه مشک ها و ظرف ها را پر از آب کردند. پس از حرکت از آنجا بود که با سپاه حرّ برخورد کردند که همه تشنه بودند. حضرت فرمود تا سپاه حر، حتى اسب هاى آنان را آب هاى ذخیره سیراب کنند. شراف، نام مردى بوده که در این محل چشمه و چاه هاى پرآبى احداث کرده بود.

منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌

نام یکى از منزلگاه هایى میان مکه و کوفه است. چون طلیعه سپاه اعزامى از کوفه براى امام حسین علیه السلام آشکار شد، یارانش را به طرف ذوحسم سوق داد و پیش از رسیدن نیروهاى دشمن، در آنجا اردو زد

نام اين سرزمين ذو حسم به معناي مانع و باز دارنده است . و به خاطر دارا بودن پناهگاه و حصار و بازدارنده از نظر نظامي به اين نام خوانده شده است . حسم به معني خار بلند و شمشير است و شايد به خاطر خارزار بودن به اين نام معروف شده بود. امام در اين منزل سخنراني هاي مهم و روشنگرانه اي ايراد فرمودند . منزلگاه ذو حسم پايگاه عشق بازي ياران و نمايشگاه معرفت و بصيرت اصحاب امام حسين علیه السلام است و به دليل هراس و نگراني كودكان در مواجهه با سپاه حر ، امام زنان و كودكان در كنار ذوحسم پناه داد و در فاصله بر پايي نماز ظهر و عصر در اين پناهگاه بودند

منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌

دشتي هموار و بي گياه را بیضه گويند. اين زمين بين عذيب و واقصه و متعلق به بني يربوع بن حنظله بوده است و به دليل سفيدي و روشني به آن بيضه مي گويند. امام در اين منزل سخن راني آتشين و با شكوهي ايراد فرمودند و در سخنان خود با استناد به سخنان پيامبر به معرفي نظام حاكم اموي و قانون شكني آن ، جايگاه امام ، بيان دلايل حركت و قيام ، چشن انداز آينده ، حركت و سرزنش پيمان شكنان ، معرفي خود به عنوان اسوه و رابطه امام با جامعه پرداخت

حضرت در اين منزلگاه لشکريان حرّ را مخاطب قرار داده، چنين فرمود: «بني‌اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچي نموده و فساد کردند. حدود خدا را اجرا نکرده و بيت المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کردند ... . شما به من نامه‌ها نوشتيد و گفتيد که با من بيعت کرده‌ايد، حال اگر به بيعت خويش با من پايبند بمانيد کار عاقلانه‌اي کرده‌ايد که من فرزند دخت پيامبر صلي الله عليه و آله و اسوه‌اي براي شما هستم. اگر بيعتتان را بشکنيد، سوگند به جانم! که از شما هم بعيد نيست، چرا که با پدرم علي عليه السلام و برادرم حسن و پسر عمويم مسلم پيمان‌شکني کرديد. بدانيد اگر چنين کنيد سعادت خودتان را از دست داده‌ايد.

 

منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات

اين سرزمين ميان قادسيه و مغيثه كه تا قادسيه چهار ميل و تا مغيثه سي و دو ميل بود.

عذيب يعني آب پاك و پاكيزه و گوارا و هجانات جمع هجان، شتر نجيب و برگزيده استکه تعلق به بنى تمیم دارد. آب و برکه و چاه و خانه ها و قصر و مسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده که محل نگهبانى براى ایرانیان بوده است.. امام روز دوشنبه 28 ذي حجه 60 هجري مطابق با 8 مهر 59 شمسي به اين وادي وارد شد. امام وقتي به اين سرزمين رسيد از ياران در مورد شناخت جاده سئوال كرد ، هفت نفر سوار پياده شدند كه به قصد يراي امام آمده بودند . اين هفت تن عبارتند از: عمرو بن خالد صيداوي، مجمع بن عبدالله العائذي، پسر مجمع بن عبدالله ، جناده ( جابر ) بن حارث سلمان ، غلام عمرو بن خالد ( سعد)، واضح غلام ترم ، غلام حارث. طرماح در اين منزل با امام حسین علیه السلام ملاقات مي كند و تصويري كامل از كوفه و چشم انداز حركت امام ارائه مي دهد

چند تن از اهل کوفه با حضرت ملاقات کرده واوضاع شهر را چنین توصیف کردند : « به اشراف کوفه رشوه های گزاف داده اند واینک یک دل ویک زبان با تو دشمنی می ورزند وسایر مردم دلشان با توست . امافردا شمشیرهایشان به روی تو کشیده می شود

 .حسین بن على علیه السلام در این منزل، با چهار نفر که از کوفه مى آمدند برخورد کرد. نافع بن هلال نیز همراه جمع بود. پس از گفتگوهایى که بین امام و آنان انجام گرفت، آنان به حسین علیه السلام پیوستند و به فداکارى در رکابش پرداختند. حرّ نیز همراه کاروان حسینى حرکت مى کرد. در همین جا بود که نامه ابن زیاد به حرّ رسید که فرمان به سختگیرى داده بود و حرّ نیز مانع حرکت امام شد

منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بنی‌ مقاتل

نام یکى از منزلگاه هاى نزدیک کوفه است. آنجا که امام حسین علیه السلام خیمه «عبداللّه بن حرّ جعفى» را دید و «حجاج بن مسروق» و «زید بن معقل» هم همراهش بودند. امام از آنها خواست که به او بپیوندند، اما آنها عذر آوردند و تنها گفتند که حاضریم اسب هایمان را بدهیم. امام فرمود: نیازى به اسب هاتان نداریم و؟ بعضی گفتند دل ما رضایت به مرگ نمی دهد وبعضی گفتند : ما زنان وفرزندان زیادی داریم ، مال بسیاری از مردم نزد ماست وخبر از سرنوشت این جنگ نداریم ، لذا از یاری تو معذوریم

در اين محل قصري متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه كه ميان عين التمر و قطقطانه قرار داشت . در اين منزل خيمه گاه عبيد الله حر جعفي افراشته بود. ملاقات عبيد الله بن جعفر با امام و عدم همكاري وي در همراهي و ياري وي از نكات مهم تاريخي است . او به امام گفت :« من اسب و شمشير و غلامان خود را در اختيار تو قرار مي دهم» و امام فرمود :« من ياري تو را نخواستم نه اسبت را ، نه در خودت خيري نيست و نيازي ندارم» . امام در اين ملاقات فرمودند :« هر كس صداي مظلوميت خانواده ام را بشنود و ياري نكند ، خداودند به رو در آتش جهنم و عذابشان در افكند». نوشته اند كه عبيد الله بن جعفر پس از كربلا شرمسار و پشيمان و سرزنش كنان خود را به به مزار امام رسانيد و مرثيه ها و سروده هاي سوزناك سرود. خواب امام حسين علیه السلام و جاري ساختن كلمه استرجاع ، خبر از شهادت امام و يارانش مي دهد . ورود امام به قصر بنی مقاتل چهارشنبه اول محرم سال 61 هجري بوده است . امام حسين علیه السلام هنگامي كه از قصر بني مقاتل حركت كرد ، حر بن يزيد رياحي با او حركت مي كرد و هر گاه امام قصد حركت به سوي بيابان را داشت مانع مي شد تا امام را به كربلا برساند . كاروان امام اندكي به سمت راست حركت كرد و به نينوا رسيد.

منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا

شهادتگاه امام حسین علیه السلام نام منطقه اى در کوفه و شرق دجله و مشرق کربلا، از روستاهاى منطقه طف. در نینوا یکى سرى تپه هاى باستانى است که کشیده شده و تا مصبّ نهر علقمه امتداد مى یابد. قریه «یونس بن متى» است و آن حضرت از میان مردم این منطقه بیرون آمده است.

نینوا امروز به «باب طویرج» معروف است که در شرق کربلا قرار گرفته است.

ناحیه اى در سواد کوفه که کربلا از آن ناحیه است. نام قصه موصل و نام شهرى که یونس علیه السلام به آنجا جهت دعوت گردن مردم آن شهر رفته بود. وقتى حسین بن على علیه السلام به این منطقه رسید به سوادى برخورد که نامه ابن زیاد را براى حرّ آورده بود.

مضمون نامه این بود: حسین را محاصره کن و در سرزمین بى آب و علفى فروآر. کمى بیشتر رفتند تا به زمین کربلا رسیدند و فرود آمدند.

منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا.

كاروان پاكبازان عاشق سرانجام به كربلا مي رسد ، به زميني كه پيش از وقوع حادثه كربلا در سال 61 هجري ناشناخته بود. امام هنگام ورود از نام اين ديار مي پرسد.

 

شاطيء الفرات ، طف ، عمورا ، نواويس ، عقر ، قبه الاسلام ، غاضريه ، صفورا ، شفيه و ... نام هاي ديگر اين سرزمين است . وقتي امام به كربلا مي رسد امام زمزمه مي كنند :" اللهم انی اعوذ من الكرب و البلا ". سپس مي فرمايند: " اين همان سرزمين است . به خدا سوگند ! همين جاست كه براي مي گشاييم و خوابگاه شتران و ريزشگاه خون ماست و پيامبر مرا به اين زمين وعده داد و در سخن او ترديد و خلافي نيست".

 

كربلا معناي متعددي از جمله نرمي و سستي ، وسيله اي كه با آن سر را مي پوشانند ، رويشگاه گياهي به نام الكربل (ترشك) ، مزرعه خدا ، شعله اي داغ و گدازان صحرا، همسايگي با خدا ، پرستش گاه و ... دانسته اند. ورود امام به سرزمين «كرب» ، رنج و اندوه و « بلا » ، سختي و آزمون و مصيبت دوم محرم سال 61 هجري بوده است

 عبیدالله بن زیاد در مسجد مردم را چنین خطاب کرد:« ای مردم ! خاندان ابوسفیان را آزمودید وآنها را چنان که می خواستید یافتید !! ویزید را می شناسید که دارای رفتار وروشی نیکوست که به زیر دستان احسان می کند وبخششهای او بجاست ! اکنون یزید دستور داده  تا بین شما پولی را تقسیم نمایم وشما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم .»

شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو،زید بن رکاب با دو هزار جنگجو،حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو،ضایر بن رهیه با سه هزار جنگجو،نصر بن حرشه با دو هزار جنگجو برای جنگ با حسین علیه السلام اعلام آمادگی کرده وحرکت بسوی کربلا را آغاز کردند .

امام (ع)  در پاسخ « قیس بن اشعث » که سفارش به بیعت با یزید می کرد ، فرمود :

نه ، به خدا سوگند ، دست ذلت در دست آنان نمی گذارم ، مانند بردگان از صحنه جنگ با آنان فرار نمی کنم .

  زمان : یکشنبه پنجم محرم الحرام 61 هجری

نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده وبه لشکر عمربن سعد می پیوندند.

عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر به سوی کربلا بایستند واز حرکت کسانی که به قصد یاری امام حسین (ع) از کوفه خارج می شوند ، جلوگیری کنند .

چون گروهی از مردم می دانستند جنگ با امام حسین (ع) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده وفرار می کردند .

از سخنان امام حسین (ع) با لشکر دشمن :

هیهات ما  به ذلت تن نخواهیم داد . خدا ورسول او ومؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند ، دامنهای پاکی که ما را پروریده ، وسرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را برکشته شدن مردانه ترجیح ندهند .

زمان : دوشنبه ششم محرم الحرام 61 هجری

عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است : من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم ، وتوجه داشته باش  که مأمورانی سپرده ام هرروز وضعیت را به من گزارش کنند .

حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی اسد _ که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند _ رفته وآنان را به یاری فر خواند ، حضرت اجازه دادند . حبیب نزد آنها رفت وگفت : « امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا وآخرت از آنِ شما باشد » تعداد 90 نفر بپاخواستند وحرکت کردند ، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند وچون تاب مقاومت نداشتند ، پراکنده شده وبرگشتند . حبیب به نزد  حضرت رسید وجریان را تعریف نمود حسین (ع ) گفت :« لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ »

نامه امام حسین (ع) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیّه وبنی هاشم :

... مثل اینکه دنیا اصلاً وجود نداشته ( این گونه دنیا بی ارزش ونابود شدنی است ) وآخرت همیشگی ودائم بوده وهست .

  زمان : سه شنبه هفتم محرم الحرام 61 هجری

تعداد نظامیانی که لباس وسلاح جنگی وحقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته وبه جنگ امام حسین (ع) آمده بودند را ، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند .

عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که : سپاهیان خود بین امام حسین (ع) واصحابش وآب فرات فاصله بینداز به طوری که حتی قطره ای آب  به امام (ع) نرسد ، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفّان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه فرات مستقر کرد . یکی از آنها فریاد زد یا حسین !.... به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی ! حضرت فرمود : « خدایا ! او را از تشنگی هلاک کن وهرگز او را مشمول رحمتت قرار مده » حمید بن مسلم می گوید به چشم خود دیدم که نفرین امام (ع) عملی گشت .

امام حسین (ع) سپاه دشمن را اینچنین نفرین کرد :

با خدایا ! باران آسمان را از اینان دریغ کن ، وبر ایشان تنگی وقحطی ( همچون سالهای قحطی یوسف در مصر ) پدید آور ، وآن غلام ثقی ( حجاج بن یوسف ) را بر ایشان بگمار تا جام زهر به ایشان بچشاند زیرا آنها به ما دروغ گفتند وما را خوار ساختند وخداوند ( به توسط آن غلام) انتقام من واصحاب واهل بیت وشیعیان مرا از اینان بگیرد .

زمان : چهارشنبه هشتم محرم الحرام 61 هجری

هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد ، امام (ع) برادرش عباس را به همراه عداه ای  شبانه حرکت داد . آنها با یک برنامه حساب شده ، صفوف دشمن را شکسته ومشکها را پر از آب کردند وبه خیمه ها برگشتند.

ملاقات امام (ع) با عمر بن سعد :

حضرت فرمود :« ای پسر سعد ! آیا با من مقاتله می کنی واز خدا هراسی نداری ؟ »  ابن سعد گفت : « اگر از این گروه جدا شوم خانه ام را خراب واموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام ار خشم ابن زیاد بیمناکم »  حضرت فرمود : « تو را چه می شود ؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد وتو را در روز قیامت نیامرزد .... گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید ؟ به خدا چنین نیست وبه آرزویت نخواهی رسید .»

سخن امام حسین (ع) با یارانش :

ای بزرگ زادگان ! صبر پیشه کنید که مرگ جر پلی نیست که شما را از سختی ورنج عبور داده و به بهشت پهناور ونعمتهای همیشگی آن می رساند .

زمان : پنج شنبه نهم محرم الحرام 61 هجری

شمر خود را به خیام امام (ع) رسانده ، ضمن صدا کردن حضرت عباس ودیگر فرزندان ام البنین ، می گوید : « برای شما از عبیدالله امان نامه  گرفتم » آنها متفقاً گفتند : « خدا تو را وامان نامه تو را لعنت کند ، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد ؟»

امام حسین (ع) توسط حضرت عباس از دشمن یک شب را برای نماز ،رازونیاز با خدا وتلاوت قرآن مهلت می گیرد .

حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن وقطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از  سه طرف-  که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد – ویاران امام در آنجا مستقر بودند . این تدبیر امام (ع) برای اصحاب بسیار سودمند بود ، گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (ع) می پیوندند.

سخن امام (ع) خطاب به دشمن :

وای بر شما ! چه زیانی می برید اگر صدای مرا بشنوید ؟! من شما را به یک راه راست می خوانم ، اما شما از همه فرامین من سرباز می زنید ، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده وبر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است

زمان :  جمعه دهم محرم الحرام 61 هجری

امام (ع) با یارانش نماز صبح را به جماعت خواند وسپس با آنها چنین سخن گفت : « ... خدا به شهادت من وشما فرمان داده است . بر شما باد  که صبر وشکیبایی را پیشه خود سازید .»

حضرت (ع)  زهیر بن قیس را فرمانده راست سپاه ، وحبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش  عباس سپرد .گرچه سپاه دشمن به خیمه ها نزدیک می شد ، ولی حضرت تیری نینداخت چون می فرمود : دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم »

عمر بن سعد تیر را بر کمان نهاد ه وبه سوی یاران امام انداخت وگفت : گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم !

سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده واز هر طرف یاران حسین (ع) را نشانه رفتند . امام (ع) فرمود : « یاران من ! بپاخیزید وبه سوی مرگ (شهادت ) بشتابید ، خدا شما رابیامرزد »

در حمله اول بالغ بر چهار تن شهید شدند و سپس یاران باقی مانده هر کدام به نوبت به تنهایی به میدان رزم شتافته وبه شهادت می رسیدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بنی هاشم رسید وآنها نیز شربت شهادت را نوشیدند

امام حسین (ع) که یکه وتنها مانده بود ، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده وآنها را صدا می کرد . حضرت (ع) برای وداع آخرین به سوی خیام آمد ، آنگاه در حالی که شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت وجنگ نمایانی کرد . دشمن از هر طرف وی را محاصره نمود ،ناگاه تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد ودر حالی که یکصد وچند نشانه تیرونیزه بر پیکرش بود ، نقش بر زمین گشت وروح مبارکش به ملکوت اعلی پیوست . اما شیون زنان ،کودکان وحتی فرشتگان الهی بلند شد .

 

 

*******************************************************************

منابع‌:

1- با كاروان‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ تا كربلا، بهاء الدين‌ قهرمانی‌ نژاد شائق‌، انتشارات ‌شكوری‌، قم‌، 1378 ش‌.

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 08 دی 1389 ساعت 12:50
 
نظرات (1)
w
1 دوشنبه, 06 دی 1389 ساعت 13:37
mahdi
w
برای نوشتن نظر خود باید در سایت عضو باشید
 
 

هیات هفتگی ساجدین

بنر روز

دانشمندان اسلامی

حاضرین در سایت

ما 14 مهمان آنلاین داریم

حدیث روز

آمار سایت

اعضا : 3107
محتوا : 1164
لینک وب ها : 8
بازدیدکنندگان : 848493

اوقات شرعی


 

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه امام مبین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

Design by : ehsan| گروه طراحی و تبلیاتی باغ بهشت | Tel:09139656885 | Copyright © 2009-2010